خرید بک لینک
ده دیقه تا مرگ میگن فقط ده دیقه وقت داریاولین باری که شنیدم یکی پرسید اگه یکی بهت گفت امروز رو فقط وقت داری چیکار میکنی ؟ یکم فک کردم چیکار باید بکنم اون یه روز ، بعد در کمال ناباوری به این نتیجه رسیدم که اون یه روز رو هم مث روزای دیگه زندگیم، خواهم بود، شاید یکم عمیقتر به همه چیز نگاه کنم  ، شاید حتی انقد درگیر زندگی و کارایی که بکنم بشم هم یادم بره عمیقتر نگاه کنم . همیشه فک میکردم من تا شصت یا هفتاد سالگیم زندگی خواهم کرد اما من دیدم توی واقعیت و توی فیلم که مرگ یکهو و بی خبر میاد و تو رو میبره ،درست روزی که قراره بهترین لباس زندگیتو بپوشی از راه میرسه و کفن پوشت میکنه ، دیدم که یکی بعد از اولین روز بازنشستگیش یهو سر و کله مرگ ازراه میرسه و عرق خستگی رو پیشونیش میمونه ، دیدم که وقتی میخای برای اولین بار در خوشبختی رو بزنی یهو در مرگ باز میشه و میبرتت ، همه اینا بوده و هست مرگ خبر نمیکنه اما من شبیه به اینا نیستم ذوق انجام هیچ کاری رو ندارم برا همین حس میکنم شاید هنوز وقتش نیست انگار شبیه اون قصه هست که همه بذرا پوسیده ست و اونی میبره که با گلدون خالی میاد با شاهزاده سوار بر اسب میره تا نهایت ها، شاید چه میدونی یهو ته ده دیقه همه چیز تموم نشده باشه و بگن این فقط یه چالش بود ، وبعد یه هپی اند باشه و بگن تا ته ته دنیا برو با خوشبختی خوش باشاما مث اینکه باید فقط ده دیقه باشم ، باید بگم تنها چیزی که از دستم ساخته هست همین هست ، نه دعایی نه آرزوی دور و درازی ، عاشق کسی نشدم که براش چیزی بنویسم ، شده که از کسایی خوشم اومده باشه ولی اونقد ارزش ندارن که این وقتمو براشون بزارم ، تمام زندگی من چهارتا خواهرم ، برادرم و دوتا برادر زاده هام و پدرم و مادری بهتر از برگ درخت ، بی اندازه دستتون دارم . و شما که قراره بخونید نشناختمتون اما بهم همه وقت انگیزه دادین همیشه ، با یه گل با یه جمله که "غصه نخور" ، در حالی که من یه قطره ام که گم شده ام توی باد ولی شماها با اینکه نمیشناسین منو بهم ارزش بودن میدید. زندگی خوب بود ارزش یکبار جنگیدن و زندگی کردن رو داشت ولی فقط یکباراگه بخوام بگم زندگی کردن یعنی چی ؟ چیزی که من یاد گرفتم این بود که زندگی کردن یعنی همین کارایی که ما میکنیم و تو میکنی اما توامان با شادی کردن ، با باور داشتن ، با ایمان و با آزادیچن سالی که اینا رو فهمیدم زندگی کردم ، پس من بذرمو برداشت کردم...شایدم اشتباه باشه اما بنظرم زندگی یعنی هرکس از روزنه خودش بهش نگاه کردن. الان که ته زندگی رسیدم دیگه فک کنم زندگی ارزش کینه ورزی رو نداره برا همین فامیلا رو هم میبخشم با اینکه دل خوشی ازشون ندارمهمین.

برچسب: نویسنده: مهران صمیمی تاريخ: چهارشنبه 19 آذر 1404 ساعت: 19:06

صفحه بندی