بامداد نوشت - تاریخ: 1404/9/19 ساعت: 19:06
بامداد نوشت چقد نوشته های خوبی میخونمبرام یکم عجیبه که مردها مینویسن !!!اما عجیبتر این که ماسالهاست داریم مردها رو میخونیم...اعتراف میکنم زیبان شاید شبیه به خودشون نباشه دقیقا شبیه قولهاشونه ... شبیه به اخلاق گندشونبعضی وقتا ادما کاور دوس دارن مثلن زشتا برا اینکه خودشونو کاور کنن آرایش میکنن یا بی ا...
ده دیقه تا مرگ - تاریخ: 1404/9/19 ساعت: 19:06
ده دیقه تا مرگ میگن فقط ده دیقه وقت داریاولین باری که شنیدم یکی پرسید اگه یکی بهت گفت امروز رو فقط وقت داری چیکار میکنی ؟ یکم فک کردم چیکار باید بکنم اون یه روز ، بعد در کمال ناباوری به این نتیجه رسیدم که اون یه روز رو هم مث روزای دیگه زندگیم، خواهم بود، شاید یکم عمیقتر به همه چیز نگاه کنم  ، شاید ح...
سرزمین مادری - تاریخ: 1404/9/19 ساعت: 19:06
سرزمین مادری   ما آخرین قطعات قطار حسرت و دردما ایستگاه آخر  جنون و آزادی...
- تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 11:43
آدمهای شجاع رو خیلی دوس دارمآدمهایی که از هیچ چیز و هیچ کس نمیترسنآدمهایی که حرفهاشون رو میزنن حتی به قیمت سرخی سر من عاشق آدمهای شجاعمولی خودم یه بزدل شدم ، نه اینکه مادرزادی باشه نه ، شایدم آره شاید شجاعت مث جزیی از ذات ادمها باشه بعضی ها دارن و بعضی ها نه  و شاید حتی قبل از ذات باشه اول شجاعت بود...
فک میکنم به دنیای بدون وبلاگ - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 5:31
به احتمال زیاد وبلاگ نویسی رو بزارم کنار و حال و هوای همین حوالی رو ببندم و دیگه هیچ وقت به حال و هوام نیام به جز خوندن نوشته های قبلمتمام سعی ام رو جمع خواهم کرد تا یه پست اخر خوب بنویسمخدا میدونه که بغض به گلوم چ فشاری میارهامادیگه وقتشه تموم کنمخسته نشدم از نوشتنفقط حس میکنم نوشته هام هیچ چیز خاص...
خدا حافظ - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 5:31
همیشه فک میکردم یه روزی میرسه که من انقد سرگرم خودم و زندگیم شم که روزهای زیادی بگذره و من یه پست توی وبلاگ ننویسم و این ننوشتن به عادی شدن بدل بشه و دیگه حتی یادم بره وبلاگی بوده ، مث همه وبلاگهایی که بدون مقدمه و پست اخر رفتن و هیچ وقت برنگشتن.اما خب الان بصورت یهویی تصمیم گرفتمالبته الان نیست یه ...
99 - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 12:18
امروز 99/1/1در قرنظینه کروناسال نو مبارکاخرین سال دهه 90 ، امیدوارم سال خوبی بشهآمین
ندارد - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 12:18
خیلی دلم گرفته حالم خوب نیسچون نمیدونم... چقد زندگی بی مزه شده...یا از اولش اینطوری بود دارم ایدیس بی کیفیتگوش میدم:) چرا همه چی اینجوری شد
... - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 12:18
الان برا چند دقیقه هم شده در رفتمدر رفتم از همه چیفرار همیشه بدنیسزندگی امیدوارم در اینده هم جایی برای فرار بزاره برامون با این اوضاع داغونیه وقتا دنبال یه دکمه بزررگ قرمز رنگ میگردم که روش نوشته باشه
فیلم من - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 23:42
آدم از یه چیزایی یه تصورات خاصی دارهیکی از اون چیزا که میتونم برا همه ؛حتی بگم صد در صد ادما ازش تصورات خاصی دارن "مرگ" هست...مرگ انگار شبیه به زندگی نیس ،چون اولش با بقیه زندگی شروع میشه در حالی که ت
guvarcin - تاریخ: 1398/10/19 ساعت: 7:01
Bir daha açar mı karanfil korkusuz?Bir daha uçar mı güvercin şehirde?Yalancı güneşli bir ocakMübarek cuma günündeGitti cancağızımgitti Bitti son İstanbulKaldırımlar zabıt tuttu şahidiz hepimiz,Her yer
مينا - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:20
فردا كه مدرسه نيست يه نفسي ميتونم بكشمروزايي كه مدرسه نيس انگار سبكترم يعني ميشه خداتموم شه اين بلاتكليفي... حسبي الله همين
شاد ميشم - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:20
خب اينم از پاييزعجيب.......... نيست چون عادت كرديم به شروع هر فصل و تموم شدنش...نميدونم پارسال در مورد يلدا چي نوشتماما امسال به اين فك ميكنم كهكاش هر روزمون عيد بود و پر بود از شادي و خريد ميوه و شير
سالهای بعد من ! - تاریخ: 1398/8/24 ساعت: 13:41
امروز میخام یه متن بلند بالا بنویسم دلم یه درد ودل حسابی میخاد...پسشروع.امروز بیستم تیر ماه 1398 ،98 ای که حتی با این همه مدت گذشتن ازش بازم عادت نکردم بهش و هنوز حس میکنم شروع نشده ، 98 ای که هنوز ب
مشهدو دعا - تاریخ: 1398/8/24 ساعت: 13:41
شاید فردا برم مشهدمن همه این سالا هر وقت دعایی کردم مستجاب نشددنبال چراییش نیستم الانمشهد هم دعا کردم ولی نشد ...زیاد خواستم ، کم خواستم ، هر چی خواستم نشد که نشدبرا همین دعا رو گذاشتم کناربرای چندین
زندگي - تاریخ: 1398/8/24 ساعت: 13:41
امروز رو بنويس سياهحال دلم خوب نيستاز اتفاقاو از تو...
- - تاریخ: 1398/8/24 ساعت: 13:41
خوندن و شنيدن حرفاي ادما خيلي جذابه بقدري جذاب ك وقتي ميخونيشون تصورشون ميكني و دركش ميكني و لذت ميبري...هميشه دوس داشتم قشنگ بنويسم از اونا ك همه ميبينن و ميخونن و روشون تاثير ميذاره اماهيچ وقت نشد ك
چرا؟ - تاریخ: 1398/2/28 ساعت: 3:22
میشه بگی چرا؟چرا؟چرا یه بارم به این فکر نکردی که یه چیزایی رو عوض کنی؟ومنازت تنها چیزی بیاد دارم اینه که" و خداوند شنید و گذشت"نمیفهمم مگه اون سرنوشتی که اول کار نوشتی چرا اینقدر مهمه که یه وقتا نشنیده میگیری حرفامون رو ...فقط بخاطر اینکه یه بار نوشتی و نباید برخلاف سرنوشت اتفاق بیفته؟چرا؟چرا سرنوشت...
دم عید - تاریخ: 1398/2/28 ساعت: 3:22
سن یه عدده! هممون میدونیم که " سن یه عدده" اونم یه عدد طبیعیاما واقعیت اینه که هممون داریم به خودمون دروغ میگیمچرا دروغ سن برا هممون مهمه و داریم ازش فرار میکنیم ،هممونآره سن یه عدده نیست !چون برای
یخ زده - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 12:24
می خوام یکم نفس بکشم عمیق عمیق همه جا سرد شده ،نه ،همه جا یخ زده خودمم یخ زدم بین تمام این سرمازده ها........یه وقتایی آدم یادش میره حس گرمی دستا رو ،حس یه نگاه عمیق رو ،حس یه سکوت دلنشین رو فقط یادش

برچسب‌های مرتبط

دردی نه دوا پذیر دارد | دنیای این روزای من | میدونی این روزا حالم | روز سخت | روز سختی تازه میفهمی | روز سخت مرتضی پاشایی | روز سخت مرتضی پاشایی متن | روزهای سخت مرتضی پاشایی | قیمت روز سخت افزار | قیمت روز سخت افزار کامپیوتر