بودن من به چه دردی میخوره
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 13:39
دیگه بعد از این سمت من بیاي هر چی تو بگی هر چی تو بخوای از خودم خیلی خجالت میکشم وقتی میبینم ازم دلت پره وقتی حتی نمیتونم حالتو عوض کنم بودن من به چه دردی میخوره همین
من
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 13:39
يه وقتا نميدونم چرا،انگار كه نفس كشيدن برام سخت ميشه درست مثه الان حس ميكنم چيزي روي قفسه سينه ام سنگيني ميكنه و نميزاره كه نفس بكشم و قلبم تا كام دهنم كشيده شده،سرم داغه داغه و دستام بي حس.....نميدونم اون چيز درد هست يا فكرا و خيالهايي كه را به را ميكنم... دارم به چي فك ميكنم ؟به خودم ، به اين زمان...
درست از وقتي نيستي
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 13:39
زندگي تو اين روزا هم ،يه جورايي منحصر به فرده اتفاقش يكم زيادي از حد تكراريه....شايد گفتن اين كلمه هم زيادي از حد تكراري باشه يه كلمه كه متشكله از خ س ت ه ا م خسته ام خسته ام از زيادي تكراريش بودن يه صداهايي هست تو دنيا كه ميگن گوش ادما رو كر ميكنه اما شنيده نميشه براي گوشها ادما انگار صداي منم رفته...
غزل
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 13:39
همیشه خواسته ام از خدا فقط او راچنان که خسته تنی، چای قند پهلو رابه مرگ راضی ام؛ آنجا که راوی قصهسپرده است به او پیک نوشدارو راسفر که فاصله انداخت بین ما، امروزدوباره سوی من آورده این پرستو راتن تو عطر پراکنده یا که آورده ستنسیم صبح نشابور با خود این بو را؟دوباره از تو نوشتم هوا معطر شدبریده اند به ...
15 شهريور و من
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 13:39
كلي نوشتم ولي برق رفت و همه چيز پريد در پس ايينه طوطي صفتم داشته اند انچه استاد ازل گفت بگو ميگويم پ.ن: داشتم به اين حس رضايت فك ميكردم،فك كنم چون روزاي پشت سرم اونقدر بد هست كه اين روزاي لاك و ترك برام حس رضايت داره از ديروز دارم به چشم و عرفان فك ميكنم و به حافظ كه ميگه چه خوش صيدي دلم كردي بنازم ...
اینم از این
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 13:39
وقتی که دستاتو میگیرم ببین اختیار کل دنیا دستمه خواستن که خواستی و من مثه همیشه سخت جونتر از همیشه... وقتی حالتو عوض نمیکنم بودن من به چه دردی میخوره... برا همین وایستادم تا نباشم..... میدونی که من تحملم بیشتر از این درداست بیشتر بیشتر بیشتر کن تا شرمنده روی ماهت نشم تبتو از لحظه های من نگیر این همو...